تبلیغات
http://saim.sub.ir/ گلی از گلشن نور - مجاز

حدیث روز

مجاز

 واژه مجاز می تواند بمعنی: گذشتن از مرز خود باشد، و در دستور و زبان بمعنی: گذشتن از مرز حقیقت باشد، و می تواند بمعنی: روا بودن باشد، و در دستور و زبان بمعنی: روا بودن گفتن چیزی بجای چیز دیگر باشد. موضوع مجاز اینست که می توان واژه ای را بجای واژه دیگر، یا جمله ای را بجای جمله دیگر، و یا شبه جمله ای را بجای شبه جمله ای دیگر، یا عبارتی را بجای عبارتی دیگر بکار گرفت در صورتی که نوعی رابطه و نسبت و تناسبی میان آنها وجود داشته باشد. مثلاً رابطه علت و معلولی داشته باشند، یا لازم و ملزوم همدیگر باشند، یا شامل همدیگر بشوند، یا یکی دیگری را در بر بگیرد، یا یکی بخشی از دیگری باشد، یا یکی جانشین دیگری باشد، یا یکی نتیجه دیگری باشد، و غیره. و زبان مجاز برای زیبا سازی و ساده سازی گفتار و نوشتار یا احترام یا ویژه سازی (مانند اطلاق نام فرد بر قبیله) و غیره می باشد.



« یُـرِیـدُونَ أَن یُـطْـفِـؤُواْ نـُورَ الـلّـهِ بِـأَفـْوَاهِـهـِمْ...: می خواهند نور خدا را با دهانهای خود خاموش کنند (توبه: 32)». یعنی: با فوت کردنهای خود می خواهند نور خدا را خاموش کنند.



« وَ قـَطـَّعـْنَ أَیـْدِیـَهُـنَّ ...: و دستهای خود را بریده بریده نمودند (یوسف:31)». یعنی پوست و گوشت دستهای خود را بریده بریده نمودند.



«... إِنِّی أَرَانِی أَعْـصِـرُ خَـمْـرًا ...: من می بینم که شراب می چلانم، (یوسف: 36)». یعنی: انگور می چلانم که شراب درست کنم.



« وَ إِذَا أَرَدْنَـا أَنْ نُـهْـلِـكَ قـَرْیـَةً أَمـَرْنـَا مُـتـْرَفـیـهَـا فـَفـَسـَقـُوا فـِیـهـَا ...: و هر گاه خواستیم جامعه ای را نابود کنیم (یعنی هرگاه کار جامعه ای به نابودی رسیده بود) ثروتمندان آن را زیاد کردیم و آن (جامعه) را عیاش نمودند (إسراء:16)».  یعنی تولیدات و محصولات آنها را زیاد کردیم و ثروتمندان آن زیاد شدند و جامعه را عیاش نمودند. ( مُـتـرَف ثروتمندی است که زندگی اشرافی و نفوذ سیاسی ـــ اجتماعی دارد، غنی فرد "پیوسته ثروتمند" است، صرف نظر از وضعیت زندگی وی و صرف نظر از اینکه نفوذ سیاسی اجتماعی دارد یا نه).



« الّـَذِیـنَ یُـؤْمِـنـُونَ بـِالْـغـَیْـبِ...: کسانیکه "در جائیکه کسی نیست" ایمان دارند»، (بقره: 3). یعنی: در جائیکه کسی نیست خلاف نمی کنند.



« ... قـُلْ لا أَسْـأَلـُكـُمْ عَـلَـیْـهِ أَجْـرًا إِلاّ الْـمَـوَدَّةَ فِـی الْـقـُرْبَـى...: به آنها (یعنی به مشرکین) بگو: در مقابل آن (یعنی در مقابل رسالت) مزدی از شما نمی خواهم ولی مودت در خویشاوندان را از شما می خواهم»، (شوری: 23). یعنی: مودت با من و خانواده ام که خویشاوندان شما هستیم را از شما می خواهم. («مودت» مربوط به دوست داشتن ذاتی است، یعنی "دوست داشتنِ خودِ فرد" صرف نظر از اخلاق و رفتار و افکار وی. مانند:  دوست داشتن پدر، مادر، برادر و خویشاوند ـــ و اجر بمعنی: پاداش و مزدی است که بنابر قرار قبلی داده می شود ــ و قـُربی بمعنی: نزدیکان و خویشاوندان است).



« قـُلْ سِـیـرُوا فِی الاَرْضِ فـَانـْظـُرُوا كـَیـْفَ بـَدَأَ الـْخـَلـْقَ...: (عنكبوت:20): به آنها بگو: بروید در زمین  و ببینید خدا چگـونه حیات را آغاز کرد». یعنی: در دانشی که در زمین  دنبال حیات می رود بروید.



« وَ لـَوْ نـَزَّلـْنـَا عَـلـَیـْكَ كِـتـَابـًا فـِی قِـرْطَـاسٍ...: اگر هم کتابی در کاغذ بر تو نازل می کردیم...»، (انعام: 7). یعنی: اگر هم کتابی تشکیل شده از برگهای کاغذ بر تو نازل می کردیم.



« لاَ یَـغـُرَّنـَّكَ تـَقـَلـُّبُ الـَّذِیـنَ كـَفَرُواْ فِـی الـْبـِلاَدِ: آمد و شد کسانیکه ایمان نیاوردند در شهرها چشم ترا نگیرد»، (آل عمران: 196). یعنی: رونق بازرگانی و روابط و مناسبات اجتماعی آنها چشم ترا نگیرد.



 « وَ ما أَرْسَـلـْنـَا قـَبـْلـَكَ مِـنَ الـْمـُرْسَـلِـیـنَ إِلاّ إِنَّـهُـمْ لَـیَـأْكـُلُـونَ الـطَّـعَـامَ وَ یَـمْـشُـونَ فِـی الاَسْوَاقِ...: و پیش از تو فرستادگانی را نفرستادیم مگر اینکه همه آنها خوراک می خوردند و در بازارها راه میرفتند». (فـرقـان:20). یعنی: دستشوئی می رفتند و به خرید از بازارها نیازمند بودند.



« وَ إِذْ أَخـَذْنـَا مِـیـثـَاقَ بَـنِـی إِسْـرَائـِیـلَ...: و هنگامیکه پیمان بنی اسرائیل را گرفتیم»، (بقره: 83). یعنی: هنگامیکه به آنها گفتیم و آنها پذیرفتند.



«... یَـجْـعَـلـُونَ أَصْـابـِعَـهُـمْ فِـی آذَانِـهـِم...: انگشتان خود را در گوشهای خود می گذارند (بقره:19)». یعنی سر انگشتان خود را در گوشهای خود می گذارند.



«... إِنَّ بـُیـُوتـَنـَا عَـوْرَةٌ...: خانه های ما برهنه است» (احزاب: 13). یعنی: خالی است (و امکان دارد کسی در آن برود).



«...أَیْـنَ شـُرَكـَآؤُكـُمُ الـَّذِینَ كـُنـتـُمْ تـَزْعُـمُـونَ: آن همدستانتان که گمان آنها را می بردید کجا هستند»،(انعام: 22). یعنی: آن همدستان من که به گمان شما با من همدست بودند کجا هستند؟



«... وَ فـِیـكـُمْ سَـمـَّاعُـونَ لـَهُـمْ ...: و در میان شما کسانی هستند که به آنها گوش می دهند»، (توبه: 47). یعنی: حرف آنها را باور می کند.



« وَ أَعِـدُّواْ لـَهـُم مَّـا اسـْـتـَطـَعْـتـُم مِّـن قـُوَّةٍ...: تا آنجا که توان مالی و امکاناتی شما اجازه می دهد برای آنها نیرو فراهم کنید ( انفال: 60)». یعنی سلاح فراهم کنید که باعث نیرو و نیرومندی می شود. («استطاعت» مربوط به توان مالی و امکاناتی است ـــ «قدرت» مربوط به توان بدن و توان عمومی است ـــ «قوت» مربوط به توان و نیروی ابزار و اشیاء است مانند: نیروی کلنک و تفنگ ـــ «طاقت» توان و نیروئی است که انسان یا شئ از آغاز تا پایان کار دارد ـــ و «قِـبَـل» توان و نیروئی است که انسان یا شئ در آغاز کار دارد).



« رَبِّ إِنَّـهُـنَّ أَضـْلـَلـْنَ كـَثـِیـرًا...: پروردگارا! این بتها خیلی ها را گمراه کردند»، (ابراهیم: 36). یعنی: خیلی ها با این بتها گمراه شدند.



«...وَ قـِیـلَ لـَهـُمْ تـَعَـالَـوْاْ قـَاتـِلـُواْ فـِی سَـبِـیـلِ الـلّـهِ أَوِ ادْفـَعُـواْ...: و به آنها گفته شد بیائید، در راه خدا بجنگید و یا پس بزنید»، (آل عمران: 167). یعنی: به آنها گفته شد برای جنگیدن در راه خدا بیائید و یا برای زیاد و چشمگیر شدن نیروها بیائید که باعث پس زدن و پس نشینی دشمن می شود.



«...غَـیـْرَ نـَاظـِرِیـنَ إِنَـاهُ...: نه نگاه کنندگانِِ به ظرف آن (خوراک)». (احزاب: 53). یعنی: نه چشم براه فرارسیدن زمان آمدن ظرف خوراک.



«... فـَمـَا رَبـِحَـت تـِّجَـارَتـُهـُمْ...: به این خاطر بازرگانی آنها سود نداد (بقره: 16)». یعنی: آنچه با آن بازرگانی می کردند سود نداد.



«.. فـَلاَ یُـسْـرِف فـی الـْقـَتـْلِ...: در کشتن زیاده روی نکند (إسراء: 33). یعنی: بیش از قاتل کسی را نکشد.



« وَ مِـنْ آیَـاتِـهِ خَـلْـقُ الـسَّـمـَاوَاتِ وَ الاَرْضِ وَ اخـْتـِلافُ أَلْـسـِنـَتـِكـُمْ ...: و از نشانه های (وجودِ) او آفرینش زمین و سیارات و متفاوت بودن زبانهای شماست، (روم: 22)». یعنی: متفاوت بودن تارهای صوتی و صدای شماست. (و منظور اینست که جهان ماده نمیدانسته که صداهای افراد باید متفاوت باشد تا بتوانند همدیگر را بشناسند، بلکه نیروی خردمندی در جهان باید بوده باشد که این نیاز را می دانسته است).



« لاَ تـَـقـُمْ فـِیـهِ أَبـَدًا... : هیچگاه در آن بلند نشو! (توبه: 108). یعنی هیچگاه در آن نماز نخوان!



«... وَ یُـمْـسِـكُ الـسَّـمـَاء أَن تـَقـَعَ عَـلَى الاَرْضِ...:  و آسمان را نگه می دارد که بر زمین نیفتد (حج: 65).». یعنی محتوای آسمان (که سنگهای آسمانی باشند را) نگه میدارد که نیفتد. (البته اگر سماء در آیه بمعنی آسمان باشد).



«...وَ مـَا نـَرَى مَـعَـكـُمْ شُـفَـعـَاءكـُمُ الَّـذِیـنَ زَعَـمْـتـُمْ أَنَّـهُـمْ فـِیـكـُمْ شُـرَكـَاء...: و میانجی گرانتان که گمان میکردید در شما همدست هستند را نمی بینیم»، (انعام: 94). یعنی: کسانیکه شما گمان می کردید در آفرینش شما با من همدست هستند را نمی بینیم.



«... وَ لآمُـرَنـَّهـُمْ فـَلـَیـُغـَیـِّرُنَّ خـَلـْقَ الـلّـه...: و به آنها فرمان می دهم که در خلق خدا دگرگونیهائی ایجاد کنند»، (نساء: 119). یعنی: در افرادی از خلق خدا دگرگونیهائی ایجاد کنند.



«... رَبـَّـنـَا أَفـْرِغْ عـَلـَیـْنـَا صَـبْـرًا...: پروردگار ما! بر ما بردباری ای تهی کن»، (اعراف: 126). یعنی: ما را از بردباری پر کن.



«وَ إِن نـَّشـَأْ نـُغـْرِقـْهـُمْ فـَلا صَـرِیـخَ لـَهـُمْ...: و اگر بخواهیم آنها را غرق می کنیم و داد و فریادی ندارند (یس: 43)». یعنی: کسی داد و فریاد آنها را نمی شنود. (و احتمالاً منظور سرنشینان زیر دریائیها هستند).



«... فـَلا تـَخْـضَعـْنَ بـِالـْقـَوْلِ...: بنابر این در گفتار کرنش نکنید»، (احزاب: 32). یعنی: با ناز و غیره سخن نگوئید.



«... وَ ذَكّـِرْهُـمْ بـِأَیّـَامِ الـلَّـهِ ...: و آنها را بیاد روزهای خدا بینداز (ابراهیم: 5)». یعنی: بیاد روزهای برخورداری یا نجات و پیروزی بینداز، (که از جانب خدا بوده است).



« وَ قـُرْآنَ الـْفـَجْـرِ...: و قرآن سپیده، (إسراء: 78)». یعنی: و خواندن قرآن در سپیده.



«... ذَلِـكـُمْ قـَوْلـُكـُم بـِأَفـْوَاهِـكـُمْ...: این گفته شما گفتارتان با دهانتان است»، (احزاب:4). یعنی: شما این مسئله را بطور مجازی و یا بر مبنای تشبیه می گوئید (ولی خدا آنرا بر مبنای حقیقت می گوید).



«... وَ زُلْـزِلـُوا زِلـْزَالاً شَـدِیـدًا: و لرزیدند لرزیدنی سخت»، (احزاب: 11). یعنی: شرایط بر آنها خیلی سخت شد و بزرگ آمد.



« قـَالـُوا سَـمِـعْـنـَا فـَتـًى یـَذْكـُرُهُـمْ...: گفتند: شنیدیم جوانی از آنها (از بتها) یاد می کند»، (انبیاء:60). یعنی: به آن بتها ایراد می گیرد.



« وَ اجْـعَـلْ لِـی لِـسَـانَ صِـدْقٍ فِـی الآخِـرِیـنَ : و در میان دیگران زبان راستی برای من قرار بده»، (شعراء: 84). یعنی: در میان دیگران سخن راست برای من قرار بده. یعنی از من چیزهائی به مردم بگو که آنها آنرا درباره من بگویند که من "بوده ام"، نه چیزهائی از خود بگویند که من "نبوده ام".



«...سَـخِـرَ الـلّـهُ مِـنْـهُـمْ...: خدا آنها را مسخره کرد»، (توبه: 79). یعنی: پاداش مسخره آمیزی را به آنها داد.



« وَ لـَكـُمْ فِـی الْـقِـصَـاصِ حَـیَـاةٌ...: و در قصاص برای شما زندگی هست»، (بقره: 179). یعنی: قصاص باعث می شود که کسی کسی را نکشد.



« وَ لـَوْ شِـئْـنَـا لـَرَفـَعـْنـَاهُ بـِهـَا وَ لَـكِـنّـَهُ أَخْـلَـدَ إِلَى الأَرْضِ...: اگر می خواستیم او را با آن بلند می کردیم  ولی او به زمین چسبید»، (اعراف: 176). یعنی اگر "ما" می خواستیم برای او تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم او را بلند می کردیم، ولی انتخاب به او دادیم و او به زندگی دنیا چسبید.



« وَ الـْبـَلـَدُ الـطّـَیـِّبُ یَـخْـرُجُ نـَبـَاتـُهُ بـِإِذْنِ رَبّـِهِ وَ الـَّذِی خـَبـُثَ لاَ یَـخـْرُجُ إِلاَّ نـَكِـدًا...: و شهر پاکیزه گیاه آن با قانون پروردگار خود بیرون می آید، ولی آنکه پلید شد بیرون نمی آید مگر اندکی»، (اعراف: 58). یعنی: کِشتِ زمینی که مردمِ شهرِ آن زمین پاکیزه باشند (یعنی بهداشتی و دادگر باشند) بیرون می آید، ولی کشت زمینی که مردم شهرِ آن پلید شده باشند (یعنی غیر بهداشتی و ستمگر شده باشند) بیرون نمی آید مگر اندکی. (از نظر آیه رواج و رونق یا کسادِ کشت و محصولات، با وضعیت بهداشت و روابط عادلانه یا ستمگرانه میان مردم، و یا میان رژیمها با مردم ارتباط دارد).

 نوشته های پیشین
+ یا ضامن آهو
+ به نام خدا
+ (كتاب قرآن معجزه ی محمد(صلی الله محمد وآل محمد
+ مثال های قرآنی
+ مجاز
+ چیزهایی كه در قرآن به آنها اشاره شده...

صفحات :

بهترین آهنگها را از ما بخواهید
http://saim.sub.ir/