تبلیغات
http://saim.sub.ir/ گلی از گلشن نور - حیات

حدیث روز

حـیـات

تـئـوریـهـای محل پیدایش حیات اولیه

در رابطه با پیدایش حیات اولیه امروزه سه تا نظریه وجود دارد: یکی می گوید حـیات در جو آغاز شده، دیگری شده می گوید در اعماق اقـیانوسها، و سومی می گوید حیات اولیه از فضا آمده است.

1ـــ  نظریه اول که می گوید حیات در ابتدا در اتمسفر آغاز شده می گوید: بافتهای اصلی حیات در انتهای بالای اتمسفر شکل گرفته که متشکل از گازهای غـیر ارگانیک بوده است. وضعـیت بد هوائی (طوفان، برق،...) و فعالیتهای آتش فشانی و تشعشعات خورشیدی، گازهائی مانند متان و هیدروژن را و امونیاک را به مولکـولهای ارگانیکی (آلی) تبدیل نموده و بافـتهای آن را پایه گذاری کرده است.
2ــ
  نظریه دوم که محل تولـد حیات اولیه را در جائی در چشمه های در اعماق آب می داند می گوید: ماده ارگانیکی اولیه در محیطی غنی از لحاظ غـذائـی در چند کـیلومتر در زیر سطح آب آغاز شده است. در زیر چشمه های آبی ستونهای آبی قوی ای وجود داشته که با فشار بیرون می زده و مواد معدنـی را با خود بیرون می داده، و گرمای لازم برای ایجاد حیات نیز را ایجاد می کرده بوده است.
3ـــ  نظریه سوم که می گوید:حیات اولیه در فضا شکل گرفته می گوید: بافتهای اصلی حیات در زمین  پیدا و آغاز نشده، بلکه از فضای دور دست آمده. ماده ارگانیک که روی خاکستر (یا غـبار) بین سیارات نشسته بوده به اتمسفر وارد شده و بزمین افتاده. و یا شاید ستاره ای از ستاره های  دنباله دار ماده ارگانیسمی اولیه را از فضا با خود به زمین رسانده باشد.



محل پیدایش حیات در قرآن

 

« به آنها بگو: بروید در زمین  و ببینید خدا چگـونه حیات را آغاز کرد. به همان سادگی نیز در مرتبه عالیتری حیات آخرت را ایجاد خواهد نمود»!

نکات آیه:

1ـــ حیات در زمین آغاز شده:

عناصر لازم برای ایجاد بافتهای اصلی حیات اولیه روی زمین در مردابهای آتشفـشانی و موارد مشابه آن وجود داشته است. هر چند تحولات جوی نیز در آن نقش داشته بوده باشد.

2ـــ آغاز حیات قابل شناخت است:

انسان فعلا بافتها و عناصر اصلی ساده ترین شکل حیات را شناخته است.
آیه در پاسخ به کسانی است که می گویند روز قـیامت
زنده نخواهند شد. قرآن در پاسخ به آنها از آنها می خواهد که بروند و ببینند که حیات چگونه آغاز شـده، (1400 سال پیش گفته "بروید ببینید حیات چگونه آغاز شده")!. و همانگونه که فعلاً  آنرا ایجاد نموده، به همان سادگی نیز آنرا در آخرت ایجاد خواهد نمود.

(حرف ثـُـمَّ در آیه برای بیان "رتبه، رده، و مدار بالاتر و عالـیـتـر" است که از معانی آنست).



حـیـات اولـیـه

 

«و این خدا بود که موجود بی ریش و پشمی را در آب آفرید، مدت کوتاهی بعد خلقـت آنرا نـَسَبی (یعنی: از خود آن) و از طریق جفت گیری قرار داد».
« بَـشَـر» در آیه به مـعـنی: موجود بی مو و ریش و پشم و پولک است که از جمله معانی آن است. ( و به انسان به اعتبار «بی ریش و پشم» بودن وی نسبت به سایر مـوجودات بَـشَـر اطلاق شـده است). بَـشَـر در آیه به معـنی: « لخت» نیز می تواند باشد که از معانی آن است.
«صَـهْـر» در اصل به معنی: گداخـتن و ذوب نمودن و پیوند خوردن است. در وزنهای دیگر به معنی: داماد شدن و پیوند محرمیت خوردن با کسی و مفاهیمی در این زمینه بکار رفـته است. و صِـهْـرْ به معنی: گداختگی ـــ داماد ــ شوهر خواهر ـــ پیوند محرمیت، پیوند زناشوئی و مفاهیمی از این قبیل است. و در آیه به معنی: جفـت گیری و آمیزش دو جنس مخالف بکار گرفته شده که از معانی آن است.
مِـنْ به معنی «در» است که از معانی آن است. مانند: اذا نـودی لـلصّلاة مِـنْ یوم الجمعه (جمعه 9) که «مِـنْ» در آیه به معنی « فی یوم الجمعه» است.

نکات آیه:

 ــ اولین موجود زنده موجود بی ریش و پشم (لخت) بوده است. پس از مدت کوتاهی از آفرینش آن، آفرینش آن بطور نَسَبی (یعنی: از طریق تکثیر یابی خود آن) و از طریق جفت گیری صورت گرفته:
بر اساس شناختی که امروز انسان از حیات دارد، ابـتـدائی تـریـن شکـل حـیات یک مـولکول لخت بـوده است. ابتدا خود را تکثیر می کرده و بعد به دو جفت نر و ماده تکامل پیدا کرده و جفـت گیری صـورت گـرفـتـه است. چـیـزی که انسان به آن رسیده چیزی بهتر و بیشتر از آنچه آیه توصیف کرده و گفـته در برندارد.

 2ـــ هنوز هم حیات به شکل تکثیر موجود زنده وجود دارد:
فـعـل جَـعْــل به معنی « قرار دادن» بر اسـتمـرار دلالت دارد. وقتی آیه می گوید: آفرینش آن موجود اولیه را بطور نـَسَـبی و صهری « قرار داد»، به این معنی است که "هر دو حالت (نـَسَـبی و صهری) همچنان ادامه دارد". یعنی امروزه "تکثیر شدن" نیز مانند "جفـت گیری کردن" وجود دارد.

امروزه نیز تک یاختگان نخستین همچنان به تولید مثل از طریق تقسیم شدن ادامه می دهند. یک ارگانیسم ساده تک سلولی مثل آمیب خود را به دو قسمت تقسیم میکند.



در آمدن جانـوران از آب

 

«خدا هر جانوری را (یعنی: همه جانـوران را) در آب آفرید. بنابر این آن که رویِ شـکـم خـود راه می رود از آنهاست (از آنها آمده)، و آنکه روی دوپا راه می رود از آنهاست (از آنها آمده)، و آنکه روی چهار پا راه می رود از آنهاست (از آنها آمده). خدا هر چه را بخواهد می آفریند».
(وقـتی واژه «کُـلّ» بر سر واژه نکره بیایـد بر تمامیت نوع آن دلالت می کند. مانند: نـَظـّـفـتُ کُـلّ بـیتٍ = هر خانه ای را تمیز کردم، (که به معنی: "همه خانه ها را تمیز کردم" می باشد). بنابر این قـاعـده عـبارتِ «کُـلّ دابّـةٍ = هر جانوری» به معنی «هـمه جانوران» است. و مِـنْ  در «مِـن ماء» به معنی «در» است که از معانی آن است. مانند: « إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ... = هرگاه در روز جمعه برای نماز فراخوان داده شد، بـیدرنگ برای پرستش خداوند بشتابید»، که «مِــنْ یَـوم الجمعة» به معنی: فـی یَـوم الجمعة اسـت. و مِـنْ  در «فـَمِـنـْهُـم» و در «مِـنـْهُـم» ها برای تبعـیض است، (یعنی: برای جداسازی است. به این معنی که واژه «مِـن» نیز به سهم خود معنیِ جدا شدنِ "آنـکـه روی شکم راه می رود و آنکه روی دوپا راه می رود و آنکه روی چهار پا راه می رود" از حیوانات دریائی، را به جمله می دهد).

نکـات آیـه:

 1ــ همه جانوران در آب آفریده شده اند. آنهائی که روی شـکـم یـا روی دو پـا یـا روی چهار پـا راه می روند (یعنی در خشکی زندگی می کنند) از جانوران دریائی آمده اند:
ابتدا موجودات دوزیست از آب در آمده اند و طی میلیونها سال زندگی روی خشکی رفـته رفـته تکامل پیدا کرده اند و جانوران تنوع یافته اند.
قرآن در زمان محمد از طرف کسانیکه خود را روشنفکر می پنداشته اند خرافات و افـسانه هـای پیشینیان خوانده می شده است. ولی امروزه همین چیزهای خرافاتی آنروز، از خوراک های دست اول محافل علمی و روشنفکری است.

 2ـــ فعل یَخْـلُقُ به معنی می آفریند در وزن مضارع است:
م
ضارع بـودن فـعـل یَـخـْـلُـق  به ایـن معـنی است که خدا همچنان موجودات جدیدی را می آفریند. برخی می گویند تکامل بیولوژیکی تمام شده و نژادها و تیره های جدید دیگری بوجود نمی آیند. ولی این صرفاً یک نظریه است و هیچ دلیل علمی در این رابطه وجود ندارد. از طرفی انسان پیوسته موجودات جدیدی را در دریاها، جنگـلها و بیابانها پیدا می کند. چند صد سال پیش انسان تعداد انواع موجودات را چند هزار اعلام کرده بود. امروزه بیش از یک میلیون و هـفـت صد هزار نوع را می شناسد.



بخش عمده هر موجود زنده ای آب است

« و هر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم».

نکـتـه آیه: بخش عـمـده هـر چیز زنده ای آب است:

در زبان عربی مـبحثی وجود دارد بنام مجاز. یکی از مباحث این مبحث اینست که: "می توان چیزی را با بیشترین صـفـتی که در آن است" توصیف نمود. مثلا به "خانه ای که مصالح آن عـمـدتاً از تخـته است"، می توان گـفـت: خانه تخته ای. هـر چـند عناصر دیگری از قبیل آهن، شیشه و غیره نیز کم و بیش در آن بکار رفـته باشد.
در چهار چوب این مبحث، قرآن موجودات زنده را با آب توصیف می کند. یعنی: «قـرار دادن هـر چـیز زنده ای از آب»، به این معنی است که: «بخش عـمده هر چیز زنده ای آب است».
هـمـانطور که قرآن موجودات زنده را توصیف می کند «بخش عـمده آنها
(یعنی بیشترین عنصر آنها) آب است». مـثلاً 60 تا 65 درصد  بدن خود ما انسانها آب است. هیچ موجود زنده ای را نمی توان پیدا کرد که بخش عمده بدن آن آب نباشد.



آفـریـنـش انـسـان

« و ما انسان را "از خاک کوره در گل و لایِ سیاهِ بد بویِ تعـفـن گرفته" آفریدیم».

یکی از مباحث مبحث مجاز در زبان عربی "گـفـتـن نـتـیجه کار بجای خود کار" است. مانند:

ـــ نان می پزم. بجای خمیر می پزم.

ـــ جام شـفـا نوشیدم. بجای جـام دوا نوشیدم.

ـــ سیب کاشتم. بجای درخت سیب یا تخم آنرا کاشتم.

ــــ ساعت 12 پرواز می کنم. بجای هواپیما پرواز می کند.

آیه مزبور نیز مانند جملات مزبور در چهارچوب مبحث مجاز گفـته شده. یعنی "آفرینش انسان" در آیه به معنی آفرینش خود انسان نیست. بلکه آفرینش چیز دیگری است که قرار بوده نتیجه آن آفرینش انسان بشود. پیش از این نیز در آیه 20 عنکبوت دیدیم که قرآن گفـت: بروید در زمین و ببینید خدا حیات را چگونه آغاز کرد:( قـُلْ سـیروُا فِی الاَرْضِ فـَانـْظـُروُا کَـیْـفَ بَـدَاَ الـْخـَلـْقَ).  و در آیه 54 فـرقان دیدیم که خدا "موجود بی ریش و پشمی"  را در آب آفرید (خـَلـَقَ مِـنَ الْـماءِ بَـشَراً).
و در این آیه، محل آغاز حیات و مواد آنرا را گفـته، که  از "خاک کوره (خاک آتشفشانی) و در مرداب و گِـل و لای لجن متعـفـن" بوده است. (یعنی چنین حیاتی تکامل یافـته و راه به پیدایش انسان برده است).
و در سوره سجده آیات 7 تا 9 نیز چنین می خوانیم:

« الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الانـْسَانِ مِنْ طِینٍ ـــ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ ــ ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالافْئِدَةَ قَلِیلاً مَا تَشْكُرُونَ ».

« آن خدائی که آفرینش هر چیزی را بهتر نمود و آفرینش انسان را در گِـل آغاز نمود ـــ مدت درازی بعد نسل وی را از چکیده ای از آب بی ارزشی قرار داد ــ مدت درازی بعد او را راست (قامت) نمود و از روح خود در او دمید. همینطور شنوائی و بینائیها و احساسات (اعصاب) برای شما درست کرد. افراد کمی از شما سپاسگذار هستند».
در این آیات می بینیم که انسان راست قامت کرده شده (یعنی در آغاز آفرینش خود راست قامت نبوده)، و پیش از راست قامت شدن نیز از طریق نطفه تولید مثل داشته، و راست قامت شدن وی نیز مدت زمان درازی پس از تولید مثل وی از طریق نطفه صورت گرفته، (چنانکه حرف ثـُمّ که برای بیان فاصله زمانی و زمان بلند مدت است بر آن دلالت دارد). دمیده شدن روح خدائی در وی بمعنی: دادن کارکرد و عملکرد خدائی به وی است. یعنی اندیشمند نمودن وی. (واژه روح از جمله به معنی: حرکت و کارکرد و عملکرد است).



پـیـدایـش گـیـاه وار انسان

 

«خدا شما را "گیاه وار" از زمین رویانید»!
آیه نقل قول صحبت حضرت نوح به قوم خود است. تـشـبیـه رویـش انـسـان از زمـیـن مانند رویش گیاه  بـه این معنی است که انسان درجا آفـریده نشده بلکه ضمن مراحلی گیاه وار آفـریده شده است:
ـــــــ
گـیـاه (یعـنی دانه ای که منجر به پـیدایش گیاه می شود) در ابتدای خود عنصری بسیار ساده و در آب و خاک است. بنابر این انسان (یعنی موجودِ زنده ای که منجر به پیدایش انـسـان شـده) نـیـز در ابـتـدای خـود می بـایست عنصری ساده در آب و خاک بوده باشد. بر اساس شناخت امروزی ما از حیات اولـیه، چنین نیز بوده است.
ـــــــ
گـیـاه رفـتـه رفـتـه جـوانه می زند و شـاخ و بـرگ می دهد. بـنابر ایـن آن عـنصر حیاتی اولیه نیز رفـته رفته پیچیده و پیچیده شده و صاحب شاخ و برگ یعنی دست و بال و غـیره شده است.
چـیـزی که یک پـیامبر در چند هزار سال پیش گفـته و کسانیکه خود را روشنفکر می دانسته اند به آن می خندیده اند امروزه علم عصر ماست.



آفرینش بشر ضمن مراحل بلند مدت

 

« مشکل شما کدام است که به خدا شکوهمندانه نگاه نمی کنید در حالیکه شما را طی  دوره های بلند مدت آفرید».

آیه نقـل قول از گفتارهای نوح به قوم خود است. وی چند هزار سال پیش از میلاد به مردم خود گفته بوده که انسان ضمن مراحل بلند مدت «انسان» شده، ولی مردم طبق معمول بـوی می خندیده اند و از جمله بوی می گفته اند: تو حالت خوب نیست. (اطوار از جمله جمع « طـَور» است به معنی: یک گام، یک مرحله، یک حالـت از گامها و مراحل و حالات شئ).

منظور آیه از " روآوردن با وقار و شکوهمندانه به خدا" بخاطر آفرینش انسان در دوره های طولانی، این بوده که از آنجا که انسان در دراز مدت آفریده شده مانند هر چیز دست ساز وقـت گیرِ دیگر ارزشمند و نفیس است، و خالق آن نیز ارزشمندتر. بنابر این انسان باید با وقار و شکوه به آفـریدگار شکوهـمـند خود روبیاورد.



تنوع یافتن جانوران و هر یک از نژادهای آنها

« و در خلقت خود شما و خلقت هر نوع جانور دیگری که بطور غیر منظم گسترش میدهد نشانه هائی برای کسانیکه مسائل را عینی و مادی می فهمند وجود دارد»!

نکته آیه: 1ـــ موجودات بثّ پیدا می کنند. 2ـــ فعل « یبثُّ» در وزن مضارع است. 3ـــ  در خلقت انسان و خلقت هر جانور دیگری نشانه هائی وجود دارد.

1ـــ موجـودات بثّ پیدا می کنند:

واژه بَثّ به معنی: گسترش دادن (یا پخش نمودن) غیر منظم است. (یعنی: گسترش دادن یا پخش نمودن چیزی به شیوه ها و اشکال گوناگون و متنوع). و «بثّ» نمودن هر نوع جانوری به این معنی است که: هر نوع جانوری (یعنی هـر نژاد و تیره ای از جانوران) را در اشکال و صورتهای متنوع زیاد می کند. که بطور ضمنی و تلویحی به این معنی است که آنـها را از همدیگر در می آورد.

  2ـــ فعل « یبثُّ» در وزن مضارع است:
مضارع بودن فعـل « یَـبُـثُّ»  به این معنی است که هـنوز نیز  نژادهـا و تیره های جدیدی از انواع موجودات آفریده می شوند. چند صد سال پیش انسان انـواع مـوجودات را شمرده بود و عددی حول و حوش هفت هزار را برای آنها تعـیـین کرده بود. امروزه انسان در حدود بیش از یک میلـیون و هـفت صد هـزار نوع موجود زنده را می شناسد. و پیوسته انواع جدیدی را پیدا می کند. (برخی نوشته اند که تکامـل و تـنوع انـواع مـوجـودات تـمـام شـده و دیـگـر مـوجـود جـدیـدی بوجود نمی آید. (ولی این فـقـط یک نظریه است و هـیچگونه توضیح و مبنای علمی برای آن وجود ندارد).

3ـــ  در خلقت انسان و خلقت هر جانور دیگری نشانه هائی وجود دارد:
تصویر 1 دست انسان، تصویر 2 بال یک پرنده، تصویر 3 بال خفاش و تصویر 4 بال
مارمولک پرنده، تصویر 5 فسیل یک جانور دوزیست  است. در همه آنها مچ بازو، مـچـهـای سـاعـد، مچهای دست و انگشتان مشترک است. تفاوت در شکـل و اندازه آنها است که به نوع کاربرد آنها مربوط می شود.
آیه خطاب به بت پرستان است که برای هر چیزی خدائی قـائل بودند. آیه با استدلال به ساختمان بدن انسان و جانوران یگانگی خدا را استدلال می کند.
و منظور آن اینست که در موجودات ردی بیش از رد یک آفریننده دیده نمی شود.



تـکامـل چـهـره بشر

« و به شما رفته رفته رنگ و رو (رنگ و روی بشری) داد و مدت کوتاهی بعد رنگ و روی شما را بهتر نمود»!

نکته آیه: انسان ابتدا رنگ و روی بشری داده شده و بعد ضمن مدت کوتاهی بهتر کرده شده:
انسان در بلند مـدت (چنانکه مصدر «تـصـویر» به معنی: رسم نـمودن و نقاشی کردن ضمن پروسه بر آن دلالت دارد) چهره
بشری بخود گرفته است. (مدت آن 14 میلیون سال برآورد می شود). و بعـد در مدت کوتاهی ظرافت و زیبائی فعلیِ آن را بخود گرفـته، (حرفِ «فـاء» که بر ترتیب و تعـقـیـب دلالت دارد، آمـدن آن بر سرِ فعل اَحْـسَـنَ، بیانگر"بهـتر سـازی چـهـره در کـوتـاه مـدت" پـس از رنگ و روی انسانی بخود گرفتن چهره است). در بررسی هـائی که انـجـام شـده بـرآورد شـده که ظرافـت و زیبائی چـهـره انسان در 10000 سال گـذشـتـه صـورت گرفـته است. و از آنـجـا کـه مـورد خــطاب آیه انسان می باشد، بهتر سازی چهره شامل همه تیره ها می شود.

 



تغییر متناسب با محیط طبیعی

 

« به آنها بگو: خداست که شماها را بنابر وضعیت سرزمین ها آفـرید».
واژه « ذرء» به معنی: درست کردن اختراعی است.« فـی» در آیه سببی است. و «ارض» در آیه به معنی «سرزمین و طبیعت» است که از معانی آنست.
آیه روی هم رفـته به این معنی است که انـسـان در ابتدا یک گونه بـوده، پـس از پخـش شـدن در سرزمـینهای مختلـف بنابر وضعیت طبیعتی که در آن زندگی می کرده تغـیـیـرات فـیـزیکی داده شده است.



آفرینش همه از یک بشر

 

«همه شما را از یک بشر آفرید».

نکته آیه: همه انسانها از یک انسان آفریده شده اند:
آخرین تحقیقات مربوط به مسائل توارثی نشان می دهد که هـمه انسانها (چه آنهائی که پیش از این زیسته اند، چه آنهائی که فعلا زندگی می کنند و چه آیندگان) همه در ذریه اولین انسان بوده اند.



همه نژادها از یک پدر و مادر هستند

 

« مردم! ما همه شماها را از یک نر و یک ماده آفریدیم، و شماها را تیره بندی کـرده و افـراد هم تیره را کمی با هم تفاوت دادیم تا بتوانید همدیگر را تشخیص بدهـید. فـرد ارزشـمـند تر شما پیش خدا کسی از شماست که نیکوکارتر باشد».
نکته آیه: همه تیرها از یک زن و مرد آفریده شده اند. تیره بندی انسانها بعـدها صورت گرفته و میان افراد هر تیره تفاوت داده شده تا افراد بتوانند همدیگر را تمیز و تشخیص بدهند.
در رابطه با پیدایش و تکـامل انسانها امروزه دو تا تئوری وجود دارد. یکی می گوید همه انـسانها از یک پـدر و مـادر بوجود آمده اند، و دیگری می گوید: تیره های مختـلف انسانی از میمونهای مختـلـف ریشه گرفته اند. قـرآن نظـریه اولی را تأیـید می کند. و این نظریه نیز نظریه غالـب است.
آیه پاسخ به مشرکین بوده است که برای هر چیزی از جمله نژادهای مختلف انسانی خدایان متعددی را مطرح می کردند.



هم ملیتی انسان، جانوران و پرندگان

 

«هیچ جانوری در زمین یا پرنده ای که با دو بال پرواز می کند نیست مگر اینکه همه امتهائی مانند شماها هستند»!

نکته آیه: جانوران و پرندگانی که با دوبال پرواز می کنند امت (یا ملیتهائی) مانند انسانها هستند:
منظور از همگونی امتی یا ملیتی میان جانوران و پـرندگان با انسان می تواند: از جنبه نحوه آفـرینش آنها باشد، و می تواند از جنبه بافت آفرینش آنها باشد، و می تواند از هر دو جنبه باشد.
ا
گـر مـنـظور از آن جنبه آفـریـنـش آنـهـا بـاشـد در آن صـورت آیـه به این معنی است که انواع تیره های حیوانات مزبور و پرندگان از همدیگر ریشه گرفـتـه اند، چون پیش از این خواندیم که همه تیره های انسانی (یعنی همه امتها و ملیتها) از یک پدر و مادر ریشه گرفته اند، بنابر این همگونی امتی یا مـلـیـتی در آنـها و در انسانها میبایست در "از هم ریشه گرفتن آنها و تیره بـنـدی شدن آنها"  باشد.
و اگر منظور از همگونی امتی و مـلـیـتـی آنـهـا بـا انـسانها در بافت آفرینش آنـهـا باشـد در آنـصورت آیه به این معنی است که آنها و انسانها از بافت و سـاختار زیربنائی آفرینشی مشترکی برخوردارند، کـه پـیـش از این نمونه ای را در این رابطه در آیه چهارم سوره جاثیه دیدیم.



آدم

 

« ما شما را آفریدیم، مدت درازی بعد رفته رفته به شما رنگ و رو (رنگ و روی بشری) دادیم، و مدت درازی بعد به فرشتگان گـفـتیم: به آدم تن بدهید (تسلیم وی شوید). همه تسلیم شدند بجز ابلیس که با تسلیم شوندگان نبود».

نکات آیـه:

1ـــ انسان مدت درازی پس از آفریده شدن رفته رفته رنگ و روی انسانی داده شده:
 
مدت درازی پس از آفریده شدن رفـتـه رفـتـه رنگ و روی انسانی بخود گرفتن، به این معنی است که انسان پیش از اینکه شکل و شمایل انسانی بخود بگیرد در شکل و شـمـایل دیگری از حیات و زندگی وجود داشته است. یعنی از انسان موجود دیگری به انسان تبدیل شده است. فعلاً نزدیک ترین حیوان به انسان میمون است که انسان می تواند تکامل یافـته آن باشد. 

2ـــ مدت درازی پس از رنگ و روی انسانی گرفتنِ انسان، ملائکه به آدم تن داده اند:

آدم یعنی چه و آدم مورد نظر آیه کدام است؟

واژه «آدم» در اصل اَءْدَمْ است. وقتی دوتا همزه بترتیب مفـتوح و ساکن کنار هم قرار بگیرند، در هم ادغام شده و به «آ» تبدیل می شوند. به این ترتیب واژه اَءْدَمْ به آدم تبدیل شده. اَءَْدَمْ بر وزن اَفْعَـلْ صفت تفضیلی است. به معنی: چیزیکه بهـتـر یا بیشتر می تواند میان دو یا چند مـتـضـاد، ناهـمـاهـنگ، ناسازگار، ناهمخوان و غیره برود و آنها را هماهنگ، سازگار، همخوان، و منطـبـق و غیره بکند.

برای آشنائی بیشتر با واژه آدم برخی از واژه های هم خانواده آنرا می بینیم:

«به میانجی اَدْمَهْ هـم گفـته شده (چون میان دو چیز می رود و مسائل آنها را حل می کند) ــــ به نمک، زرد چـوبـه، فـلـفـل، سرکه و مواردی از این قـبـیل اُدْمْ هـم گـفــته شـده، و بـه ادویه جات روی هم رفـته اَدْمْ و اِدام هم گفـته شده (چون میان دو یا چـنـد چـیز مختـلـف و ناهـمـگون میروند و نوعی هـماهـنگی و یگانگی مـیان آنها ایجاد می کنند) ــــ به چربی اِدامْ هم گـفـتـه شـده (چون اصطکاک و تـضـاد میان دو چیز را رند می کند) ـــــ و به واشـر چـرمی اَدْمْ هـم گفـته شده (چون هـماهـنگـی و انـطـباق بیشتر و بهتری را میان دو یا چند چیز نا منطبق ایجاد می کند).
با توجه به معنی واژه «آدم» که به معنی: چـیـزی اسـت کـه بـهـتـر یـا بیشتر می تواند میان دو یا چند متضاد، ناهماهنگ، ناسازگار، ناهمخوان و غیره برود و آنها را هماهنگ، سازگار، همخوان، و منطبق و غیره بکند، وقتی انسان انـدیـشــمـنـد شـده و توانسته بهتر و بیشتر از موجودات دیگر مسائل خود را حل بکـند، خداوند وی را آدم نامیده است
.

(جمع آن اوادِم است. اَوادِم بر وزن اَفاعِل است. این وزن برای جمع بستنِ وزنِ اَفْعَل است. در ابتدا گـفـتیم کـه آدم در اصل اَءْدَمْ بر وزن اَفـْعَـل است).
آدم در آیه نام نوعی انسان است، (یعنی به معنی «انسان» است نه نام یک نـفـر). در جـاهای دیگـر نـیـز واژه «آدم» بـه معنی انسان بکار گرفـته شـده. مثلاً داستان آدم در سـوره ص آیه 71 ببعد و در سـوره حجر در آیه 26 ببعد تکرار شده و در آنجا بجای واژه « آدم» واژه «بشر» آمده. و داستان مطرح شده در سوره ص نیز در سوره سجده تکرار شده و در آنجا بجای واژه «بشر» واژه «انسان» آمده است.
به این ترتیب وقتی حیوان رنگ و روی انسانی بخود می گیرد و اندیشمند می شود و می تواند میان اشیاء و مسائل برود و آنها را نسبت به سائر موجودات بهتر و بیشتر حل کند، آدم نامیده شده است.

ملائکه یعنی چه و چگونه به آدم تن داده اند؟
واژه «مَـلائِـکِـه» جمع مَـلـَکْ است (از مصادر مَـلـْکْ ـ اَلـَکْ و لَـئْک) به مـعـنی: پـیـام رسـانـنـده، واسط، کسی یا چیزیکه بنمایندگی از کسی کاری را انجام می دهد، گمارده، و مـفـاهـیـمـی از این قـبـیل است. در قـرآن از جـمـلـه به قـوانین طبیعت (مانند نیروی جاذبه) و نـیـروهـا و مـوجوداتی که از طرف خداوند مأموریت می گیرند اطلاق می شـود. از آنـجـا کـه آنـهـا انـدیـشـمـنـد و خـلاق نیسـتند و با اراده خود کار نمی کـنند، پائین تر از انسانِ اندیشمند، خلاق و با اراده قـرار می گـیرند و انسان بر آنها برتری دارد یا بر آنها متسلط می شود. مثلاً انسان بر نیروی جاذبه غلبه میکند و زمین را ترک می کند.



انسان نخستین

 

«روزگاری از زمان بر انسان گذشته که چیز قابل بیانی نبوده است»!

واژه انسان نام سیاسی ــ اجتماعی ــ فرهنگی و اخلاقی انسان است. بنابر این آیه انسان از زمانی که موجودی سیاسی ــ اجتماعی ــ فرهنگی و اخلاقی شده زمان بسیار زیادی میگذرد. خیلی بیش از آنچه از آثار هنری و فرهنگی پیدا شده تخمین زده می شود.
بر اساس اسکلتهائی که تـا کـنـون پـیدا شده عمر
بشر به چند میلیون سال میرسد. بنابر آیه مزبور بشر می بایست خیلی بیش از آنچه تخمین زده می شود انسان شده باشد. هر چند با کمی تفاوت با حیوانات مانند آنها زندگی طبیعی داشته بوده است، یعنی در غارهـا و جنگـلـهـا زندگی میکرده و خوراک وی گیاهان، مـیوه ها و حیـوانات بوده باشد. چیزی که می توان از آیه فهمید عمر انسان می بایست صدها هزار سال باشد.



تاریخ و مذهـب

«هر مردمی در ابتدا یک جمع یگانه ای بودند،  بعد دچار مشکل و درگیری شدند».

بقره 213:«کانَ النّاسُ اُمَّـةً واحِدَةً. فـَبَعَـثَ اللهُ النـَّبـِیّـیـنَ مُبَـشِّـریـنَ و مُـنـْذِریـنَ، وَ اَنـْزَلَ مَعَـهُـمُ الْکِتابَ بـِالْحَـقِّ لِـیَـحْـکُـمَ بَـیْـنَ الـنـّاسِ فیما اخْـتـَلـَفـُوا فـیـهِ. وَ مَا اخـْـتـَلَـفَ فـیـهِ اِلاّ الـَّـذیـنَ اوُتـُوهُ مِـنْ بَعْـدِ ما جـآئَـتـْهُـمُ الْـبَـیّـِـنـاتُ بَـغـْـیـاً بَـیْـنـَهُـمْ. فـَـهَــدَی اللهُ الّـذیـنَ آمَـنـُوا لِـمـا اخْـتـَلَـفـُوا فـیـهِ مِـنَ الْحَـقِّ بـِِاِذنـِهِ . وَ اللهُ یَهْـدی مَـنْ یَـشاءُ اِلی صِـراطٍ مُسْـتــَقـیـمٍ».
«هـر مردمی در ابتدا یک جمع یگانه ای بودند، بعد دچار مشکل و درگیری شدند. به این خاطر خـدا پیامبران را با مژده و هشدار فرستاد و به آنها کتابِ بجا و بمورد داد تا مسائل و مشکلات آنها را حل کند.
در آن (کتابهای انبیاء) که پس از نشان دادن معجزات به آنها داده شده بود، فقط کسانی اختلاف پیدا کردند که با زور بیش از حق خود از دیگران می خواستند. به این ترتیب خدا اختلافات عادی کسانیکه ایمان آوردند را حل کرد. خدا هر که بخواهد را به رویه اعتدال و میانه روی هدایت می کند».
بنابر مضمون آیه هـر مردمی و هر جمع و گروهـی از انـسـانـهـای اولـیـه بـدون هـیـچگونه مشکل و درگیری با هم کار و زندگی می کرده اند. بعد مردم  دچار مشکل شده اند.  متعاقب آن خدا پیامبران را فرستاده و کتابهائی که مناسب اوضاع و شرایط آنها بوده به آنها داده. کسانیکه بطور قهر آمیز بیش از حق و حقوق خود از دیگران می گرفته اند به انبیاء و کتابهای آنها ایمان نیاورده اند. ولی بـقیه مردم که ایمان آورده اند کتابهای انبیاء را برای حل و فصل مشکلات و مسائل خود بکار گرفته اند. رویه ای که خدا در کتابها ارائه داده بوده نیز در پایان آیه «صـراط مستقیم» خوانده شده. «صراط مستقیم» به معنی: راه و رویه متعادل و متوازن و بینابینی است. یعنی اینکه مثلاً انسان نه ستم کند و نه ستم را بپذیرد، نه در تنگدستی زندگی کند و نه مصرفی و تجملاتی.
انبیاء یکی پس از دیگری برانگیخته شده اند  و متناسب با فهم و درک اقوام خود و شرایط آنها دین را تکامل دادند.  در داستان انبیاء در قرآن، هـمـیـشـه ثروتمندان بوده اند که علیه انبیاء ایستادگـی میکرده انـد چون دین موقعیت مالی و نفوذی آنها را تهدید می کرده است.

اسلام ـ شریعت ـ صراط مستقیم
واژه «اِسْـلام»: مصدر مزید باب افعال است. این مصدر از مصدرهای «سَـلامْ و سَـلامَـة» درست می شود. «سَـلامْ و سَلامَة» به مـعنی: آسیب، گزند، صدمه و آزاری ندیدن است. وقتی به باب افعال می روند کارکرد «کـَیْـنُـونَـة (به معنی: رسیدن و قرار گرفـتن در نقطه ای)» وارد مضمون آنها می شود، و «اِسْـلام» به معنی: رسیدن و قـرار گرفتن در نـقـطه عدم آسیب پذیری، صدمه بینی، گزند بینی و مـواردی از این قـبیل می شود.
بعد واژه اسلام از جمله به معنی:«واگـذار نـمودن خود یا چیزی» بکار رفته، ( که اشاره ضمنی بوده به: تضمین سلامتی و عدم آسیب بینی فـرد یا شئ در وضعیت مزبور). و هـمینطور به معنی: «خیانت کردن» بکار رفته. ( که اشاره ضمنی بوده به اینکه: فرد خود را از خطر بدر برده و خود را راحت و آسیب ناپذیر کرده).
( واژه «مُــسْــلِـمْ» به معنی «مسلـمان» نیز اسم فـاعـل از همین مصدر اِسلام است که در اصل به معنی: کسی است که به نقـطه امن و آسیب ناپذیر رسیده ـــ و کسیکه دین و آئین خدائی را پذیرفـته (به اعتبار ایـنکه: دین انسان را آسیب ناپذیر می کند). و در قرآن «مُـسْـلِـم» به پیرو محمد، مسیح، موسی و سایر پیامبران همه اطلاق می شود).
با توجه به معنی واژه اسلام، به "مذهب" این خاطر اسلام گـفـته شده که انسان را آسیب ناپذیر می کند. یعنی: فرد با بکارگیری رهنمودهای مذهب، در دنیا و آخرت آسیب ناپذیر می شود).
«اسلام» در فرهنگ و زبان مردم به دین محمد اطلاق می شود، ولی در قـرآن «اسلام» به تمامیت دینی که خدا در طول تاریخ از طریق انبیاء به انسان ارائه داده اطلاق می شود. یعنی اسلام شامل دین موسی و عیسی و محمد و سایر پیامبران همه می شود. در قـرآن  دیـن هـر یک از انبیاء:
شِرْعَة، شـَریـعَـة وَمِنْهَاجا نامیده می شود:

مائده 48: « لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا (مائده 48) = برای هر کدام شِرعَت و منهاجی را قرار دادیم».

جاثیه 18: « ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ ... = بعد ترا بر شریعتی از دین قرار دادیم...».
شِرْعَة و شَریعت به معنی: سبک و سازمان کاری جـدیـد و نوین است. از آنجا که هر یک از انبیاء بنابر شـرایط دوران خـود سبک کار و آئین خاص خود را داشته اند، آئین هر یک از آنها شریعت نامیده شده است. و«مِـنـْهـاج» به "راهی گفته می شود که بجای خاصی راه می برد و به آن منتهی می شود. مانند راه دهکده، یا راهی که به چند خانه منتهی می شود. و اصطلاحاً به: رویه ها، و آئینهای شخصی، قومی و جریانی اطلاق می شود.
«شریعت و منهاجی» که هر یک از انبیاء ارائه داده اند (یعـنی: رویه، مـنـش، سـبک زندگی و آئینی که هـر یک از آنها ارائه داده اند) در «صراط مـستقیم» خلاصه می شود. «صراط» در لغت به معنی: راه پهن و دراز است. و در اصلاح به «رویه، منش، مشی، رفتار و عملکرد» اطلاق می شود. (چنانکه در فارسی نیز چنین است).«مستقیم» اسم فاعـل ازمصدر استقامة است. استقامت از جمله به معنی: متوسط، میانه، متعادل و متوازن دویدن یا کاری را انجام دادن یا بودن است. «صراط مستقیم» روی هم رفـته به معنی: رویه و خط مـشی میانه، متعادل، متوازن، بیانبینی و مـیانه» است. یعنی مثـلاً: نه ستم کردن نه سـتم پذیرفـتن؛ نه در عـیـش و نوش و ریخت و پاش و نه در تنگدستی زندگی کردن. رویه و آئین مذهب ابراهـیمی در همه امور(سیاسی، اجتماعی، اقـتصادی، فرهنگی، خوراکی، پوشش وغـیره) وضعـیت بینابینی، میانه روانه، متعادل، متعارف و متوازن است. (این مذهـب الـبته پیشـنهادی است برای کسانیکه میخواهـند رستگار شوند و چیزی زوری و تحمیلی در آن نیست، نه در پوشش آن و نه در موارد دیگر
).


 نوشته های پیشین
+ یا ضامن آهو
+ به نام خدا
+ (كتاب قرآن معجزه ی محمد(صلی الله محمد وآل محمد
+ مثال های قرآنی
+ مجاز
+ چیزهایی كه در قرآن به آنها اشاره شده...

صفحات :

بهترین آهنگها را از ما بخواهید
http://saim.sub.ir/