تبلیغات
http://saim.sub.ir/ گلی از گلشن نور - بدن انسان

حدیث روز

بدن انسان

نـیـروی حـفـاظـتـی بـدن


« هر کسی در درون خود نیروی پشتیبانی دارد».
«نَفس»: زندگی و خودآگاهی در پدیده زنده، و آنچه غرائز و احساسات و هستی خود را درک می کند و از خود بعنوان "من" یاد می کند. پدیده زنده با زنده بودن نَفس زنده است و با مردن نَفس می میرد و همینطور با مردن بدن نَفس نیز می میرد. نَفس فوت هم می کند و فوت وضعیت میان مرگ و زندگی است مانند خواب و بی هوشی). نفس در آیه مجاز است و بجای جسم آمده است. بعبارتی آیه می گوید: هر جسمی نیروی پشتیبانی دارد که نتیجه پشتیبانی از زندگی آن جسم می شود پشتیبانی از "زندگی نفس آن جسم".
«حافظ»: اسم فاعل از مصدر حفظ است. حفظ بمعنی: چیزی را از درون یا در درون نگهبانی و نگهداری و پشتیبانی نمودن است، ("حراست" بمعنی: چیزی را از بیرون نگهبانی و پشتیبانی نمودن است). و حافظ: کسی یا چیزی است که چیزی را از درون آن یا در درون آن نگهبانی و نگهداری و پشتیبانی می کند).
نکته آیه: هر کسی
در درون خود نیروی پشتیبانی دارد:
بدن هر انسانی یک سیستم حفاظتی دفاعی دارد. برخی از سلولهای آن در جای مخصوصی به انتظار وارد شدن
غیر خودیها (باکتریها، ویروسها، میکروبها و مواد خطرناک) هستند و برخی با جـریان خـون در سـراسـر بدن گـشـت میزنند و هـنگام برخورد با دشـمـن با آن درگیر شده و آنرا از پا در می آورند. و به این ترتیب سلامتی بدن را در برابر بیماریها حفظ می کنند و بدن زنده می ماند و با زنده ماندن بدن نفس زنده می ماند.

تصویری از سلولهای مغز استخوان انسان که با میکروسـکوپ دیده میشوند. در مغز استخوان هـر دقـیقه مـیـلـیـونها سلول درست میشوند تا به بخشهای دیگر بدن صادر شوند. این سلولها بین یک صدم تا سه صدم میلیمتر قـطر دارند.



سـرانـگـشـتـان

« آیا انـسـان می پندارد کـه مـا هـرگـز استخـوانهای او را جـمع نخواهیم کرد؟ چرا! ما حتی می توانیم سرانگشتان او را نیز دوباره درست کنیم»!
(واژه بـنـان در اصـل به معنی: "تکیه گاه و چیزیکه بنوعی و بنحوی به آن تکـیه می شـود" است. در معنی دوم خود از جمله به: قـسـمـت داخلی سر انگـشـتـان، یعـنی هـمان قسمتی که در تصویر می بینیم اطلاق شده، به اعتبار اینکه "انـسان در کـارهـا و نشست و برخاست های خود به آنها تکیه می کند").
نکـتـه آیه: سرانگشتان وضعیت خاصی دارند:

سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان یافت که نمودار سرانگشتان آنها نظیر هم باشد (دوقـلوهای موسوم به "دوقـلوهای همسان" که از یک تخم درست می شوند نیز نمودار سرانگشتان آنها دقیقاً یکی نیست ولی تمیز دادن آنها دقت و بررسی زیادی می خواهد). نمودار سرانگشتان از تولد تا وفات ثابت می ماند، و به هر چیزی دست زده شود اثر خود را بجا می گذارد، و قطر خطهای آن در مردان از زنان بزرگتر است.
اینکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به این معنی
نیست که آفرینش سرانگشتان سخت تر و پیچیده تر از اندامهای دیگر است، بلکه به این معنی است که سرانگشتان چیزِ خاصی دارند و در آینده کشف میشود و آیه روشن می کند که قرآن سخن خداوند است. انسان در قرن نوزدهم به وضعیت سرانگشتان پی برد.



تأثیر رنگها بر انسان

«گفتند: از خدای خود بخواه برای ما روشن کند رنگ آن چیست؟ موسی گفت: خدا می گوید: آن گاوی است زرد، رنگ آن پر رنگ یکدست است، بینندگان را خرسند و شادمان می کند».
پژوهشهای علمی نشان می دهد که رنگها بر انسان و در زندگی وی تأثیر دارند. رنگ سبز احساس دوست داشتن زندگی و امید به زندگی را در انسان ایجاد می کند (به این خاطر پوشاک جراحان از رنگ سبز انتخاب شده که روی بیمار تأثیر بگذارد. و آیاتی که از پوشش بهشتیان در بهشت صحبت می کنند نیز می گویند که پوشاک آنها سبز رنگ است) ـ رنگ ارغوانی انسان را به آرامش فرا می خواند ـ رنگ زرد دستگاه عصبی را پر جنب و جوش و انسان را با نشاط می کند (فعال می کند) و احساس شادمانی و خرسندی را در وی ایجاد می کند ـ رنگ آبی احساس سردی نمودن و رنگ سرخ احساس خشکی نمودن را در وی ایجاد می کند. همینطور درصد یاد گیری در متون و تصاویر رنگی بیشتر از متون و تصاویر سیاه و سفید است (بعبارتی مغز چیزهای رنگی را بهتر ذخیره می کند و بیاد می آورد). رنگ به کارها معنی می دهد، در کارهائی که با اعداد با حجم زیاد صورت می گیرد درصد اشتباهات در اعداد رنگی کمتر ار اعداد سیاه و سفید است.



توجه شدید به چیزی و احساس درد نکردن

« و زنانی در شهر گفتند: همسر عزیز (یعنی زلیخا همسر نخست وزیر مصر) با جوان خود درگیر می شود تا خواست خود را به او بخواهاند. شیفتگی دوستداری یوسف براستی مشغولیت او شده است. ما براستی او را در رویه ای که همه آن را ناپسند می دانند می بینیم ــ هنگامیکه (زلیخا) نقشه آنها را شنید دنبال آنها فرستاد، برای هر کدام نشیمنی مشخص نمود، بدست هر کدام یک کارد داد، و به یوسف گفت بر آنها وارد شو! همینکه او را دیدند او را بزرگ دیدند و دستهای خود را بریده بریده نمودند و گفتند: خدا از بدی دور! این بشر نیست، این تنها یک فرشته بزرگوار است».
«مُراوِدَة»: درگیر شدن با کسی برای خواهاندن خواست خود به او است. «شَـغَـف»: شیفته و دلباخته شدنی است که اندیشه انسان را بخود مشغول می کند ـ «حُبّ»: دوست داشتن کسی بخاطر خوب بودن آن است. مانند دوست داشتن یک آموزگار خوش رفتار. "مبین": چیزی است که برای همه پیدا و آشکار است. و "ضلال مبین" در آیه بمعنی: چیزی است که همه آنرا بی راهـگی و رویه نادرست می دانند. "دستهای خود را بریده بریده نمودن" مجاز است بمعنی: پوست و گوشت دستهای خود را بریده بریده نمودن. "مکر" بمعنی: نقش بر آب نمودن است و منظور زلیخا از مکر زنان این است که آنها (از روی رشک ورزی) نقشه داشته اند که جایگاه و شخصیت وی بعنوان همسر نخست وزیر را لکه دار کنند. 
نکته مورد نظر ما در آیه اینست که می گوید: زنان یوسف را
 بزرگ می بینند و دستهای خود را بریده بریده می کنند. یعنی زیبائی یوسف چنان آنها را شیفته می کند که کاردهائی که با آنها میوه پوست می کنده و تکه می کرده اند دستهای آنها را پاره پاره می کند ولی آنها احساس نمی کرده اند.
پژوهشهائی که با دستگاه روی مغز شده نشان می دهد که هنگامیکه مغز شدیداً متوجه چیز مهمی است، فعالیت مناطقی از مغز که درد احساس می کند کم می شود. و فعالیت در سلولهای عصبی پیرامون کانال سیلویوز بیشتر می شود، که این فعالیت منجر به ترشح ماده تسکین دهنده درد می شود. به این خاطر هنگامیکه توجه انسان پیش چیز مهم و بزرگی است اگر در آن لحظات پوست و گوشت دست خود را بریده بریده بکند احساس درد نمی کند و متوجه نمی شود که دارد دست خود را می برد. 



سحر شدن چشم

در قرآن می خوانیم پس از اینکه موسی آیات خداوند را (یعنی معجزاتی که به موسی داده بوده که به فرعون و درباریان وی نشان دهد را) به فرعون و درباریان وی نشان میدهد، می گویند این سحر است و ما هم میتوانیم برای تو سحر بیاوریم. به اتفاق همدیگر وقتی تعیین می کنند که در حضور مردم این کار را انجام دهند. در این  داستان در رابطه با اثر سحر بر انسان چنین می خوانیم:

« (ساحران) گفتند: ای موسی! یا می اندازی و یا اینکه ما اندازندگان باشیم ـ (موسی) گفت: بیندازید! همینکه (طنابها و چوب دستی های خود را) انداختند چشم های مردم را سحر زده نموده و آنها را هراسناک نمودند و سحر بسیار بزرگی اجرا کردند».
آیه می گوید ساحران چشمهای مردم را سحر کرده اند. دستاورد پژوهشهای علمی انجام شده در زمینه سحر نیز نشان می دهد که سحر بر چشم فرد اثر می گذارد. سحر کارکرد چشم را مختل می کند یا همه رنگها بجز رنگ آبی را جذب می کند.
در رابطه با اینکه سحر در واقع تغییری در پدیده های طبیعی ایجاد نمی کند نیز
در آیه 66 سوره طه نیز میخوانیم: « فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى: سحر آنها به موسی این خیال را داد که چوب دستی ها و طنابهای آنها حرکت می کند».  یعنی ساحران چوب دستی و طنابهای خود را به موجودی که حیات و اراده ای داشته باشد و از خود حرکتی بکند تبدیل نکرده اند بلکه چنین به خیال موسی آمده است.



نعمت بودن مـرجـان

« از هر دوی آنها (از هر دو دریای شور) مروارید و مرجان درمی آید. کدامیک از این نعمتهای پروردگار خود را می توانید تکذیب کنید»؟!
نکته آیه: آیه مرجان را نعمت شمرده
است:
در زمان
پیامبر مرجان استفاده ای که بتوان آنرا نعـمت نامید نداشته است. امروزه انسان از برخی مرجانها در ترمیم استخوانهای آسیب دیده و ناقـص شـده استفاده می کند. وقتی مرجان  به استخوان پیوند زده می شود، علی رغم اینکه بـدن فـسـفـات کـلـسـیم دارد و مرجان کربنات کلسیم، با این حال اسـتخوان مرجان را رد نمی کند، بلکه آنرا می پذیرد. ابتدا خون دور قطعه مرجان را محاصره می کند و آنرا ذوب می کند. بعد استخوان آنرا در خود قـاطی می کند و رفته رفته با استفاده از آن، خود را ترمیم می کند و دقـیـقـاً شکل اصلی خود را بخود می گیرد.

مرجان از استخوان قویتر است ولی ترکیبات آنها ضـمـن کـم و زیـاد بـودن در هـر کـدام مشترک است. مثلا هر دو کلسیم، منزیم و فـلـور دارند. کـلـسیم مرجان و استخوان تقریباً مساوی است. منزیمِ استخوان تـقـریـبـاً کمی کمتر از دو برابر منزیم مرجان است. از نظر فـلـور، مرجان کمی بیشتر از استخوان فـلـور دارد.



رونـد قـوی و ضـعـیـف شـدن بـدن

« خدا آنست که شما را از چیزِ سست آفرید، مدتی پس از سستی روند پیوسته نیرومند شوندگی قرار داد، مدتی پس از روند نیرومندی روند پیوسته سست شوندگی و پیری قرار داد. خدا آنچه را می خواهد می آفریند و او دانای توانمند است».

نکات آیه:

1ـــ انسان ابتدا از چیز سست آفریده می شود:
انسان در ابتدا از یک سلول آفریده می شود که ترکیب در هم ذوب شده ای است از تخمک زن و سلول مـنی مرد (اسپرم). این سلول موجودی است کاملاً سست. یعنی بی استخوان و غضروف و غیره.
2ـــ مدتی پس از سستیِ ساختارِ خلقت، انسان پیوسته روند نیرومند شوندگی بخود می گیرد:
پس از مدتی (تـقـریباً پـس از سه هـفـته) رشد سـلـول اولـیه (کـه کاملاً سست است) به نـقـطه تـولـید اسـتخـوان می رسد کـه نیرومندترین بافـت بدن است. در اسـتـخوانها نیز همانگونه که بافتهای جدید تولید می شوند بافتهای قدیمی خراب می شوند. از وقتی که تولید بافـت استخوانی آغـاز می
شود  تا 30 سالگی هـر ساله پـیـوسـته بافـتی کـه تولـید می شود یک درصد از بافتی که خراب می شود بیشتر است. یعنی دقـیـقـاً هـمانطور که آیه می گوید: انسان پس از سستی ساختار خلقت خود روند پـیـوسـتـه نـیـرومند شوندگی بخود می گیرد. ( واژه جَعْـل به معنی «قـرار دادن» به معنی: پـیـوسته و همواره انجام دادن یا بودن چیزی یا کاری است. مثلا وقتی آیه می گوید: پس از سستی نیرومندی جَـعْـل کرده (قرار داده)، به این معنی است که انسان پیوسته نیرومند می شود).

3ـــ مـدتی پس از روند پیـوسته نـیـرومـنـد شوندگیِ ساختارِ خلقت، خلقت روند پیوسته سست شوندگی را در پیش می گیرد:
 از 40 سـالـگـی به بعد میزان خراب شدن بافتهای استخوانی در هر سال یک درصد بیشتر از میزان تولید آنهاست. به این ترتیب چنانکه آیه می گوید: مدتی پس از نیرومند شوندگی (که تا 30 سالگی بود)، انسان پـیـوسـته روند سست شوندگی را در پیش می گیرد (که از 40 سالگی است).
ضـعـیـف شـدن بافـتهای اسـتخوانی تا جائی می رود که  سوراخهای ریز در آنهـا ایجاد می شود، طـوریکـه حتی یـک بـار سبک نیز می تواند منجر به سکستگی آنها بشود. امکـان شکستگی استخوان در مردان نصف زنان است، چـون مـردان از ابتدا بافـت استخوانی بیشتری دارند.



آفرینش پیوسته بدن

« آیا ما از آفرینش نخستین از پا درآمدیم؟! نـه تـنـهـا درنیامدیم بلکه اینها پیوسـته در آفرینش جدید نیز هستند».
نکته آیه: انسان پیوسته در آفرینش جدید است:
آیه خطاب به کسانی است که می گویند " دوبـاره زنـده نـخـواهـنـد شـد"! به شـوخی بـه آنـهـا می گـوید: نکند ما در آفـرینش نخستین همه توان خود را از دست داده باشیم! و بعد خطاب به آنها می گوید که: «آنـهـا پیوسته در خلقـت جدید (یعنی تجدید خلقت)» هـسـتـنـد.
انسان چطور پیوسته در تجدید خلـقـت است؟
پـیوسته سلولهائی در بدن انسان می میرند و سلولهای جدیدی درست می شوند. طوریکه در طول زندگی چندین بار بدن
انسان کاملاً عوض می شود بجز سلولهائی که احساس هویت و شخصیت فرد با آنها صورت می گیرد و گفته می شود که سلولهای اعصاب هستند.



مـغــز

«در داستان آنها (داستان انبیاء و اقوامشان) برای کسانیکه مغزهای خالی از هر گونه پیشینه های فکری دارند درس و تجربه هست».
نکته آیه: مغز در آیه جمع بسته شده است. چرا؟

جمع بودن مغز به این معنی است که مغز انسان سه یا بیش از سه تا است. (چون در زبان عربی از سه به بالا جمع محسوب می شود). همانطور که در تصویر تقسیم بندیهای مغز را می بینیم، مغز تقسیمات و بخشهای مختلف دارد که هـر کـدام مـسئولیت خاصی دارند. اندیشه ها، تفکر، تحلیل، تمرکز و ذخیره تجربیات انسان و غیره هر کـدام در بخـشـهای گوناگونی از مـغـز صورت می گیرد. یعنی مغز "مجموعه ای از مغزها" است.



شنوائی در یک نقطه و بینائی در چند نقطه از مغز

« و برای شما شنوائی و بینائیها درست کرد».

نکته آیه: واژه سَمْع (شنوائی) در آیه مفرد است ولی واژه اَبصار (بینائی) جمع. چرا؟
مـفـرد بـودن سَـمْـع به این معنی است که شـنـوائی فـقـط یکی است. واقعیت هم همین است. شنوائی در مغـز فـقـط یکی است (یعنی: یک چیز و در یکجا است). محل آن زیر قسمت آبی رنگ تصویر است. به این خاطـر «سَـمْـعْ »هـمیـشـه در قـرآن مـفـرد آمده است. ( ضمن اینکه واژه  سَمْعْ در زبان عربی جمع دارد. جمع آن «اَسْـمـاعْ و اَسْـمُـع» است).

 

و عـلـت اینکه اَبصار (بـیـنـائـیـهـا) جمع آمده این است که محل بینائی در مـغـز در بیش از دو نقـطه است، (در زبان عربی از سه ببالا جمع محسوب می شود). به این خاطر قرآن آنرا جمع بسته است. بینائی بخشهای ویژه درک رنـگ، درک بُعـد و درک تـصـویـر دارد کـه جدا از هم هستند ولی در ارتباط دائمی با هم هستند و با هم کار می کنند.
نکته دیگر آیه این نیز هست کـه "شـنـوائی" و "بـیـنـائیِ" انسان در گوشها و چشمهای وی نیستند، چنانکه انسان در گذشته چنین تصور می کرد.



بخش جلو مغز دروغ می گوید و اشتباه می کند

« در مورد آنکه تکذیب می کند و روی می گرداند چه فکر می کنی؟ آیا او نمی داند که خدا می بیند؟ اگر دست برندارد  جلو سر او را می گیریم. جلو سری که "دروغ می گوید" و "اشتباه می کند"».
بخـش جـلـوئـی مـغـز فـکـر مـی کـنـد، بـرنـامـه ریـزی مـی کـنـد، تحـلـیـل می کـنـد، تـصـمـیم میگیرد، "دروغ می گوید" و "اشـتـبـاه می کـنـد". همینطور مرکز عـاطـفـه و احتیاط یا بی عاطفگی وبی احتیاطی فرد نسبت به آنچه رخ می دهد نیز در همین بخش از مغز ریشه دارد.

هـمینطور بخش جلو مغز است که به بخشی از مغز که ترس را احساس می کند سیگنال می فرستد که از ترس بکاهد. (مرکز ترس، ترس را احساس می کند ولی بخش جلو مـغـز است که تعیین می کند که انسان بترسد).

 



توان یادآوری در زنان می تواند از مردان کمتر باشد

« و دو نفر از مردان خود را به گواهی بگیرید، در صورت نبودن دو مرد، یک مرد و دو زن از میان حاضرین که طرفین آنها را قبول دارید به گواهی بگیرید، تا اگر یکی از آنها آنرا فراموش کرد دیگری آنرا بیاد وی بیاورد».
جملات مزبور در آخر آیه ای قرار دارند کـه موضوع آن معامله مدت دار یا قسطی است. در پایان آیه گفـته: "برای معامله خود افرادی را شاهد بگیرید". در رابطه با "شاهـد گرفـتن" نیز گفته: دو تا مرد را شاهد بگیرید، اگر دوتا مرد برای شاهد گرفـتن پیدا نکردید یک مرد و دو زن را شـاهـد بگـیرید تا اگر یکی از آنها آن را فراموش کرد دیگری آن را بیاد وی بیاورد.  معنی این جملات این است که: توان یادآوری در زنان می تواند از مردان کمتر باشد.
مسئله یادآوری به مغز مربوط می شود. در رابطه با اندازه سلولهای مغز انسان عددهای متفاوتی گفته شده است. ولی آنچه همه گفته اند و بر آن اتفاق نظر دارند این است که: تعـداد سلولهای مغز زن از مغز مرد کمتر است. کسانیکه تعداد سلولهای مغز مرد را 16 میلیارد برآورد می کنند، تعداد سلولهای مغز زن را 13 میلیارد برآورد می کنند. یعنی
مغز زن 3 میلیارد سلول کمتر از مغز مرد دارد. این تفـاوتِ کمیِ سلولهای مغز زن و مرد، می تواند "توان یادآوری زنان نسبت به مردان را کمتر بکـند".
برخی از جمله با استناد به این آیه استناد میکنند که حقوق زن در قرآن نقض میشود. که این مسئله البته ارتباطی به حقوق و انسانیت زن ندارد. چنانکه وقتی به دو نفر مرد ضعیف بگوئیم یک طرف میز را بلند کنند و یک مرد قوی یک طرف دیگر آن، این ارتباطی به انسانیت آنها و حقوق انسانی آنها و برابری انسانها و غیره ندارد. بلکه به مسئله توانمندی آنها مربوط میشود.



پـوشـش و مـغـز

« به مردان مؤمن بگو: نگاههای خود را بگیرند (یعنی به همه جای مردم نگاه نکنند) و باسن خود را نیز بپوشانند. اینکار آنها را برجسته ترمی کند. خدا می داند که آنها (یعنی: غیر مسلمانها) چه پوشاکهائی را خواهند ساخت ـــ همینطور به زنان مؤمن نیز بگو: نگاه خود را بگیرنـد (یعنی به همه جای مردم نگاه نکنند) و باسن خود را بپوشانند و زیبائی خود را جز آنچه از آن ظاهر شده (یعنی زیبائی پوشاک و زیور آلات) نشان ندهند، و روسری خود را نیز روی گریبان خود بیندازند، و زیبائی ساختگی بدنِ خود را جز به شوهران، پدران، پدران شوهر، فرزندان، فرزندان همسر، برادران، فرزندان برادر، فرزندان خواهر، زنانِ خود (یعنی زنان مسلمانی که با آنها نشست و برخاست دارند)، (زنان) مستخدم خود، مردان همراهی که احساس جنسی ندارند (یعنی مردان پیر، معلول، دیوانه و غیره که توسط خانواده نگهداری میشوند)، و بچه هائی که هنوز از جاهای جنسی زنان چیزی نمی دانند، به کسی دیگر نشان ندهند. و پای خود را زمین نزنند که دیگران بدانند چه زیور آلات پنهانی دارند (یعنی با در آوردن سر و صدای زیور آلات، خود و زیور آلات خود را مطرح نکنند). و با آرزوی رستگاری، همه شما ایمانداران با توبه (یعنی با عوض کردن اینگونه تفکرات و رویه خود) به طرف خدا برگردید». ( نور 30ــ31).

زینت بمعنی «زیبائی ساختگی» است (یعنی زیبائی ای که از خود شئ نیست. مانند تصویر مینیاتوری روی کوزه، که از خودِ کوزه نیست بلکه روی آن نقاشی شده است). و به هر چیزی که چیزی را زیبا می کند و می آراید زینت اطلاق می شود .
 زینتِ اولی در آیه مربوط به زیبائیهای ساختگی روی پوشاک (مانند زیبائی سر آستین که در تصویر می بینیم)، و همینطور زیور آلاتی است که انسان آنها را در دست، گردن، پا، گوش و بینی نصب می کند یا می آویزد. مانند این مدلهای قدیمی که در تصویر می بینیم و سر و صدا ایجاد می کنند. "زینت" دومی در آیه زیبائی ساختگی بدن است. یعنی زیبائی برجستگی سینه توسط سوتین، یا زیبائی چهره  و پا و دستها بشکلی در تصویر  می بینیم). و آخرین زینت در آیه به معنی زیور آلاتی است که در دست و گردن و پاها و گوش و بینی نصب کرده می شود یا آویخته می شود. و فروج جمع فرج است بمعنی شکاف، و از جمله به قسمت باسن بدن انسان که بدن در آنجا شکاف برمیدارد فرج اطلاق شده است. و در آیه به این معنی بکار گرفته شده است.

نکات آیه:

1ـــ پوشاکهای آینده توسط غیر مسلمانها تغییر داده خواهد شد:

2ـــ مؤمنین باسن خود را بپوشانند (برجسته نکنند) و عادی نگاه کنند:

آمـدن فعل « یَـصْـنـَعـُونَ» پس از صفت « خَـبـیـرٌ» انجام فـعـل را به آینده موکول می کند. (یعنی اگر گفته بود: اِنَّ اللهَ  بـِما یَـصْـنـَعـُونَ خَـبـیـرٌ» در آنصورت جمله به این معـنی می شد که: خدا از پوشاکی که تـولـیـد می کـنـند (یعنی در همان زمان گفـتـنِ ایـن آیـه تولید می کرده اند) اطـلاع دارد. ولی وقـتی می گـویـد: «اِنَّ اللهَ خَـبـیـرٌ بـِمـا یَـصْـنـَعـُونَ» به این معـنی می شود که خدا می داند در آینده چه لباسهائی را خواهند ساخت. و ضـمـیر جمع «واو» بـه معـنی «آنها» کـه فـاعـلِ فـعـلِ «یَصْـنـَعـُونَ» به مـعـنـی «مـی سازند» است مربوط به "غـیـر مـسـلـمانان" است. علت اینکه آیه خطاب به محمد می گوید که به "زنـان و مـردان مـؤمـن" بگـویـد نـیز برای بالا بردن شأن آنها است.
در گـذشـتـه مـردم دنـیـا (بـا کـمـی اختلاف میان لباس زن و مرد) پـوشـاکـهـای گـشـاد می پوشـیده اند (امروزه نیز برخی از اقوام پوشش سنتی خود را همچنان حـفظ کرده اند). به این خاطر نیز قرآن در رابطه با پوشش آن دوره چیزی نگـفـتـه است. ولی برای عـصـر مـا کـه لـبـاسهای تنگ بکار گرفـته شده و چـنانکه آیه پیش بینی آن نیز کرده توسط غیر مسلمانان اختراع شده، برای مؤمنین پوشش تعیین کرده است.
هر یک از رهنمودها و تحریمات قرآن دلایلی دارد. مـثلا دلـیـل تـحریم خوردن خون اینست که وقتی خون با هوا تماس پیدا می کند سمی می شود و می تواند بیماری زا باشد. نـوع نـگـاه کـردن و پـوشـشـی کـه (برای زنـان و مـردان مـؤمن) تعیین نموده نیز دلیل دارد. دلیل آن چیست؟
مسائل جنسی از مسائل غریزی است. دقـیقـاً مانند مسئله گرسنگی و غـذا. رابطه انسان با غذا چگونه است؟
با دیدن غـذا هـمه افکار انسان سریعا  به فـراموشی سپرده می شود. چون وقتی دهان آب می اندازد اشتها بر هوش و فهم و درک انسان پیروز می شود. نگاه به غذا و بوی غـذا حـواس انـسـان را تـحـریک میکـنـد: چـشـم و بـیـنـی سـیگنالهائی را می گیرند که مغز از آنها بهره مند می شود، درست مانند بهره مندی آن از طریق سیگـنـالـهائی که اعصاب سـطـح بدن در اثر تماس با اشیاء به مغز می فـرستند و مغز از آنها بهره مند می شود.

چـشـمـهـا نیز در خوردن به سهم خود بنوعی می خورند. به این معنی که عادت در اشـتـها نقش زیادی بازی می کند. یعنی چشمها از طریق اعصاب به مغز اطلاع مـی دهـنـد کـه مثلاً غـذا آشـنـا است یا نه، همینطور غذا چه رنگ درست شـده، و غذا و سـفــره چقدر دلنشین و زیبا چیده شده، و فضا چگونه پرداخته شده، و مواردی از این قـبیل، و به این ترتیب وعـده لذت داری و لـذت بـخـشـی آن را بـه مـغـز می دهـند.
مـسئله جنسی نیز  دقیقاً مانند مسئله گرسنگی و غذا است. یک نگاه به یک اندام جنسی کافی است که آتش نـیـروی جـنـسی انسان را و شعله ور کند.  بررسی های عـلـمی که با دوربینهای مـخـفی انجام شـده نشان می دهد که مـردان: در اولین نگاه خود به زنان، ابتدا به چشم آنها نگاه می کنند. بعد نگاه خود را به قسمتهای پائین تر بدن می برند (یعنی: به پستانها و باسن نگاه می کنند). با دیدن موارد مزبور بدن بیننده برخی واکـنـشـهـای فـیـزیـولـوژیکـی  نشان می دهد. احساس تحریک شـده توسط نگاه یا بو (یا تماس) به بخـشهای مختـلـف مربوطه در مغز می رود و آنجا روی آن کار می شود. وقـتی آن تحریک مربوط به احساسات، بعنوان یک
مسئله جنسی تهییج کننده فهمیده می شود، سیستم عصبی  مربوطه وسـیـلـه تحریک و بکار اندازی اندامهای جنسی بعدی را فـراهم می کند. (ایـن مطالب مربوط به مسائل جنسی از کتابِ سوئدی "انسان معجزه گرفته شده که یک کتاب علمی است و توسط محققین در قرن بیستم نوشته شده، و بحث آن بدن انسان است).
نقش چشم در برخورد با مسائل جنسی نیز مانند نـقـش آن در برخورد با غذا است. یعنی چشمها نیز مانند اعصاب حسی در سطح بدن سیگنالهائی به مغز می فرستند و مغز از آنها بهره مند می شود. بنابراین لـخـت بـیرون آمـدن یا برجسته اندام پوشیدن (یعنی مثلا شـلـوار و پیراهـن تنگ پوشیدن و باسن و سینه خود را برجسته نمودن) جز اینکه زن پیش از هر چیز خـود را در مـعـرض بهره وری و استثمار جنسی قـرار بـدهـد و فـضای حسـرت و حسادت  برای دیگران ایجاد کند، هـیچ دسـتاورد دیگری نه برای خود و نه دیگران هـیچکدام ندارد.
پوششی که قرآن برای مؤمنین تعیین نموده چنانکه در ترجمه آیه دیدیم: انداختن روسری روی گریبان و انداختن پیراهن روی باسن (یا پوشیدن هـر لـباس دیگری که باسن و بدن برجـسته نباشـد) می باشد که یکی از حالات آن در این تصویر می بینیم
. این نوع از پوشش چنانکه گفـتیم قـرآن برای زنان مـؤمن تعیین نمـوده است، (یعنی آیه خطاب به مـؤمنین است). و «مؤمنین» یعنی: کسانیکه به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند و می خواهند رهنمودهای مذهبی را در زنـدگی خود بکار بگیرند تا رستگار شوند". نه ایـنکه بعنوان یک اجبار مذهبی برای زنان تعیین کرده باشد. و این آیه نیز از آیات «محکم» است. یعنی هـمیشه بقوت خود باقی است و ارتباطی به زمان و و مکان و شرایط ندارد. (پیش از این گفـتیم که "مسائل جنسی" از مسائل غریزی است. غریزه نـیز "قرن اول و قـرن بیستم" نمی شناسـد،  "شرق و غرب" نمی شناسـد، "انسان وحشی و انسان متمدن" نمی شناسد، "آدم با سواد و بی سواد" نمی شناسد، "آدم با فـرهنگ و بی فـرهنگ" و غیره را نمی شناسـد. بنابر این هر چقدر که دنیا عوض بشود و زندگی و امکانات زندگی عوض بشود، تغییری در غریزه ایجاد نمی شود و معنی و موضوعیت و مبنای علمی این آیه همچنان به قوت خود باقی خواهد بود
).



مغزی که چیزی ندیده، نشنیده و نگفته فکر نیز نمی کند

«و بحث کردن با کسانیکه ایمان نمی آورند، مانند این می ماند که کسی با کسیکه غیر از صدای معمولی و بانگ چیزی را تشخیص نمی دهد جر و بحث کند. اینها کـَر و گنگ و کور مادرزادی هستند. به این خاطر اینها فکر نیز نمی کنند».
نکته آیه: آدم کـَر و گنگ و کور مادرزادی فکر نمی کند:
همانطور که آیه مطرح کرده
مغـزی که هیچگاه چیزی نشنیده و نگفـته و نـدیـده، در واقع فکر هم نمی کند و نمی تواند بکند.
( آیه بحث کردن با کسانیکه بخداوند ایمان نمی آورند (یعنی کسانیکه برای خود موضعی دارنـد و روی آن ایستاده اند و دنبال شناخت نیستند)، به جر و بحث کردنِ کسی با حیوان و یا با کسی که زبان ما را نمی داند تشـبیه کرده است. در صورت "جر و بحث" با حیوان و یا کسی که زبان ما را نمی داند، آنها از آنچه گفـته می شود فقط صدای عادی و بانگ را از هم تشخیص می دهـند).



 نوشته های پیشین
+ یا ضامن آهو
+ به نام خدا
+ (كتاب قرآن معجزه ی محمد(صلی الله محمد وآل محمد
+ مثال های قرآنی
+ مجاز
+ چیزهایی كه در قرآن به آنها اشاره شده...

صفحات :

بهترین آهنگها را از ما بخواهید
http://saim.sub.ir/